تبلیغات
عــــــلوم سیـــــــاسی

جمع بندی از مؤلفه های اومانیسم

در مجموع از قرن چهاردهم میلادی تا به امروز،اومانیسم در معنای عام آن مؤلفه های زیر را مد نظر داشته است. مسلماً شدت و ضعف و چگونگی بعضی از این عناصر در نحله های مختلف اومانیستی واندیشه های افراد گوناکون، متفاوت خواهد بود:

1.     محوریت انسان و پایبندی به خواستهاو علایق انسانی؛

2.     . اعتقاد به عقل،شک گرایی و روش علمی به عنوان ابزار مناسب برای کشف حقیتو ساختن جامعه انسانی؛

3.     بر شمردن عقل و اختیار به عنوان ابعاد بنیادی وجود انسان؛

4.     اعتقاد به بنانهادن اخلاق و جامعه برمبنای خود مختاری و برابری اخلاقی؛

5.     اعتقاد به جامعه بار و تکثر گرا؛

6.     تأکید بر دمکراسی،به عنوان بهترین تضمین کننده حقوق انسانی در برابر اقتدار فرمانروایان و سلطه جویی حاکمان؛

7.     التزام بهاصل جدای نهاد هی دینی از دولت؛

8.     پرورش هنر مذاکره و گفگو،به عنوان ابزار حل تفاوت و تقابل فهمهای مختلف؛

9.     اعتقاد به این مطلب که تبیین جهان بر پایۀ واقعیات ماورای طبیعی و توجه به یک جهان غیر دنیوی و برای حل معضلات بشری،تلاشی است برای ضعیف وبی ارزش کردن عقل انسانی.جهان موجود خود پیدایش و انسان نیز بخشی از همین جهان طبیعت استکه بر اساس یک فرایند تحولی پدید آمده است.

10.                  اعتقاد به اینکه تمام ایدیولوژی ها وسنتهااعم از دینی ،سیاسی یا اجتماعی،باید توسط انسان ارزش گذاری شود؛نه اینکه صرفاً بر اساس ایمان پذیرفته شود؛

11.                  جستجوی دائیم برای حقیقت عینی و ملموس؛با درک و اعتراف به این که شناخت و تجربه جدید،پیوسته ادراکهای ناقص ما را از آن حقیقت عینی تغییر می دهد؛

12.                  اعتقاد به اینکه اومانیسم جانشین و بدیلی واقع بینانه و معقول برای آلاهیات و نا امید کننده و ایدئولوژیهای زیان آور است؛زیرا با اعتقاد به اومانیسم،خوش بینی؛امید،حقیقت طلبی،تساهل و بردباری،عشق،ترحم ودلسوزی،زیبایی،عقل گرایی بجای بد بینی،یأس،جزمیت،گناه،خشم و نفرت،تعصبات،ایمان کورکورانه و غیر اخلاقی حاکم می گردد.

در این میان عناصرومؤلفه هایی چون "بی همتایی فرد انسانی ""خرد"،"روش علمی " هستۀ مرکزی و کانون اومانیسم را تشکیل می دهند.

اقسام اومانیسم

با توجه به سیر تاریخی و نیز عرصۀ فعالیت و تأثیر گذاری آن ،می توان انواع مختلفی برای اومانیسم بر شمرد.

1-    اومانیسم ادبی(Literary Humanism) دلبستگی به ادبیات و علوم انسانی یا فرهنگ ادبی.

2-    اومانیسم رنسانسی(renaissance humanism) تکیه بر برنامه آموزشی که در اواخر قرون وسطا،وپس از آن،همراه با احیای نوشته های کلاسیک،گسترش یافت.در این زمان دوباره اعتماد به انسان برای تعیین صدق یا کذب امور،پدیدمی آید.

3-    اومانیسم فلسفی(philosophical humanism) محموعه ای از مفاهم و نگرشهاراحع به ماهیت،ویژگیها،تواناییها،تعلیم وتربیه،و ارزشهای اشخاص انسانی.دو نوع اومانیسم مسیحی و اومانیسم جدید در ذیل این نوع اومانیسم گنجانده می شود.

4-    اومانیسم مسیحی(Christian humanism) فسفه ای که خود شکوفایی انسان در چارچوب اصول مسیحی جانبداری می کند.

5-    اومانیسم جدید (Modern humanism) این نوع اومانیسم به نامهای اومانیسم ناتورالیستی، اومانیسم علمی،اومانیسم اخلاقی و اومانیسم دمکرات نامیده می شود.در تعریف آن گفته شده است :فلسفه ای که هر گونه موجود ما فوق طبیعی را طرد می کند و عمدتاًبر عقل و علم، دمکراسی و رحم وعطوفت انسانی تکیه می کند. اومانیسم جدید نیز منشأ دوگانه دارد؛هم منشأ دینی و هم منشأ دنیوی.البته از دین در این معنا،معنایییگسترده تر از دینهای رسمی الاهی منظور می شوداز این رو می توان گفت که دو نوع دیگراومانیسم دینی و سکولار در ذیل اومانیسم جدید قرار می گیرند.

6-    اومانیسم دنیوی گرا (secular humanism) این نوع اومانیسم،محصول عقل گرایی عصر روشنگری در قرن هجدهم و نیز آزاد اندیشی قرن نوزدهم است.امروزه بسیاری از گروهای اومانیستی نظیر انجمن اومانیست دمکراتیک و سکولار،و اتحادیه عقل گرایان آمریکایی،و فیلسوفان و دانشمندان دانشگاهی از این نوع فلسفه حمایت می کنند.

7-    اومانیسم دینی ( religious humanism) بسیاری از جماعت های توحید گرا و کل گرای مسیحی و همه گروهای که فرهنگ وابسته به اخلاق را ترویج می کنن؛خود را اومانیست دینی می نامند اومانیسم دینی دیدگاه مشترک با اومانیسم سکولار دارد.تنها تمایز عمد ه آنها،در تعریف دین وظیفۀ دین است.اومانیسم دین،تعریف کار کردی از دین ارئه می دهد؛دین چیزی است که نیازهای فردی و اجتماعی انسانهای را که از یک جهان بینی فلسفی برخوردارند،برآورده یم سازد. همچنان که گذشت، گرایشهای اومانیستی از جهتی نیز دو گرایش فرد گرا و جمع گرا نیز تقسیم می شود.

نوشته شده در تاریخ 1389/06/29    | توسط: مصطفی سروری    | طبقه بندی: مقالات،کتابها،     | نظرات()
=================================================================== ------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------- ^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^

اومانیسم(Humanism)

اصطلاح اومانیسم را در فارسی با واژه های ماننانسان گرایی،انسان مداری،مکتب اصالت انسانو انسان دوستی و مانند آن معادل قرار می دهند.اومانیسم در معنای رایج آن،نگرش یا فلسفه ای است که با نهادن انسان در مرکز تأملات خود،اصالت را به رشد و شکوفایی انسان می دهد.این مفهوم را به دشواری می توان یک مکتب خاص و مستقل مانند بقیۀ مکاتب فلسفی به شمار آورد،بلکه اومانیسم نگرش پر نفوذی است که در بسیاری از آراونظریه های فلسفی،دینی،اخلاقی،ادبی-هنری و نیز در دیگاههای سیاسی ،اقتصادی اجتماعی مغرب زمین ، از رنسانس به این سو ریشه داونده است.

واژه اومانیسم از واژه گان ابداعی قرن نوزدهم است.کلمه آلمانی Humanisms برای اولین بار در سال 1808 برای اشاره به یک شکل خاص از آموزش که تاکید آن بر ادبیات کلاسیک یونانی  و لاتین است جعل شد.بنا براین،واژه اومانیسم در زمان رنسانس بکار نرفته است.با این  وجوداین مفهوم این واژه در آن دوره،حضور کامل داردکه امورزه از آن به اومانیسم تعبیر می شود.اومانیسم در این معنای خاص بریک جنبش فرهنگی در عهد رنسان اطلاق می شودکه اهتمام آن    برتحقیقات کلاسیک وبویژه لغت شناسی بود.هدف این جنبش فرهنگی آن بود که با توجه به متون کلاسیک فرهنگ باستانی یونانی-رومی نیروهای درونی انسان را شگوفا سازدو دانش وزندگی اخلاقی ودینی از قیمومیت کلیسا آزاد کند.

اما اومانیسم –همچنان که اشاره شد-دارای معنای عام و متداولی نیز هست که ار همان معنای خاص سرچشمه می گیرد. در این معنای عام،اومانیسم دیگر یک جنبش نیست،بلکه عبارت است از (یک شوه فکری . حالتی روحیکه شخصیت انسان و شکوفایی کامل وی را برهمه چیز مقدم می شمارد؛و نیز عمل موافق با این شیوۀ فکر).به عبارت دیگر اومانیسم –طببق تعریفی که اومانیستها ارئه می دهند-یعنی اندیشیدن وعمل کردن با اگاهی و تأکید بر حیثیت انسانی،و کوشیدن برای دست یابی به انسانیت اصیل.در واقع این معنای از اومانیسم است که یکی از مبانی و زیر ساخت های دنیای جدید به شمار می آید؛و ردبسیاری از فلسفه ها و افکار و مکاتب پس از رنسانس تا به امروز وجود داشته،هر چند که ظهور و بروز آن در برخی مکاتب فلسفی و سیاسی ،نظیر پرگماتیسمو لیبرالیم،بیشتر بوده است.

این شیوه از اندیشهکه (انسان)را محور توجه خود قرار می دهد از رنسانس به این سومنشأ تحولات و چرخشهای فروان در مقولات گوناگون زندگی و تمدن مردم باختر زمین است؛به طورکه انسان گرایی را بایدازمهمترین شالودهای تفکر جدید غرب و اندیشۀ مدرنیسم به شمار آورد.

به طور کلی اومانیسم در تاریخ غرب،با دو قرائت یا دو گرایش کلی بروز کرده است. فردگرا و دیگری گرایش جمع گرا.فرد گرای که قرائت غالب از انسان گرایی بوده است،نه تنها اصالت به انسان،که به (فردانسانی)می دهد(ر.ک:فردگرایی)در عرصه حیات سیاسی و اقتصادی گرایش جمع گرا معمولاً در مکاتب سوسیالیسم و مارکسیسم،و گرایش فرد گرا یانه خصوصاً در لیبرالیسمو کاپیتالیسم خود را نشان داده است.

ادامه مطلب
نوشته شده در تاریخ 1389/06/29    | توسط: مصطفی سروری    | طبقه بندی: مقالات،کتابها،     | نظرات()
=================================================================== ------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------- ^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^

ملاک ها و جلوه های توسعه یافتگی و توسعه نیافتگی:

مهمترین معیارها برای این منظور عبارتند از:

1.    سطح تولید و درامد ملی یا درامد سرانه:

یکی از معیارهای کمی اندازه گیری توسعه نیافتگی یا توسعه یافتگی، درامد سرانه یک کشور است. گرچه کشور با درامد سرانه بالا را نمی توان لزوماً توسعه یافته تلقی کرد اما هر کشور توسعه یافته دارای درامد سرانه نسبتاً بالایی است. تقریباً کشور توسعه یافته ای وجود ندارد که سطح درامد سرانه ان پایین و مثلاً مشابه کشورهای افریقایی باشد.

نوشته شده در تاریخ 1389/04/31    | توسط: مصطفی سروری    | طبقه بندی: مبانی علم اقتصاد،     | نظرات()
=================================================================== ------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------- ^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^

فصل نهم : کلیاتی از رشد و توسعه:

خط کشی دقیق بین مفهوم توسعه اقتصادی بسیار دشوار است، در عین حال منظور ما در این جا توسعه اقتصادی است و توسعه به طور کلی نیست. زیرا توسعه گاهی جهت گیری سیاسی، اجتماعی، اقتصادی و یا فرهنگی دارد. البته همه این جنبه ها ارتباط نزدیک با هم دارند، اما در عین حال قلمرو مشخصی هم دارند، مثلاً توسعه سیاسی عمدتاً به سازمان­یابی و تشکیل احزاب و گروه­ها، ازادی اندیشه و عقلانی کردن روابط شهروندان با حکومت مرتبط می شود.

توسعه فرهنگی به اصلاحات اندیشه دینی و مذهبی و نهادینه کردن اداب و سنت­ها، ترسیم  اصولی از اخلاق و ارزش­ها، تثبیت فرهنگ نقد و انتقاد و مسائل مشابه ارتباط بیشتری دارد.

توسعه اجتماعی به مسائل رفاه عمومی، توجه به حقوق زنان و برخورد با جوانان، استفاده از امکانات ورزشی، بهداشتی، توجه به محیط زیست و مبارزه با انواع عناصر الودگی زا، گسترش تولیدات علمی و هنری و امثال ان مرتبط است.

نوشته شده در تاریخ 1389/04/31    | توسط: مصطفی سروری    | طبقه بندی: مبانی علم اقتصاد،     | نظرات()
=================================================================== ------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------- ^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^

فصل هشتم: تولید ناخالص داخلی ( GDP )

در این بخش ضمن ارائه تعریفی از تولید ناخالص داخلی به برخی ملاحظات و دشواری­های آن و شیوه های محاسبه مربوطه پرداخته می شود.

تولید ناخالص داخلی : به مجموع ارزش بازاری تمام کالاها و خدمات نهایی تولید شده در یک کشور در یک دوره زمانی خاص گفته می شود.

منظور از ارزش بازاری، قیمت هر چیز است، به دلیل تنوع کالاها قادر نیستم همه را با هم جمع کنیم امکان جمع شدن یک سیب با یک مالته وجود ندارد مگر اینکه قیمت انها را با هم جمع کنیم.

در میان کالاها و خدمات تولیدی ان دسته از کالاها و خدمات که به صورت غیرقانونی تولید می شود در GDP  محاسبه نمی شود.

کالاها و خدمات تولیدی خانوار نیز در GDP محاسبه نمی شود.

برای جلوگیری از دوباره شماری فقط کالاها و خدمات نهایی در GDP محاسبه می شود. زیرا قیمت و ارزش کالاهای واسطه ای در کالاهای نهایی نهفته است.

ادامه مطلب
  • برچسب ها: GDP،  
نوشته شده در تاریخ 1389/04/31    | توسط: مصطفی سروری    | طبقه بندی: مبانی علم اقتصاد،     | نظرات()
=================================================================== ------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------- ^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^

فصل ششم: جایگاه دولت در اقتصاد:

دولت در تئوری اقتصادی

سه نوع دولت در تئوری اقتصادی مطرح می شود:

·        دولت نئو کلاسیکی: در این دیدگاه دولت وظیفه مراقبت و نظارت بر مکانیسم ­های بازار را به عهده دارد. دولت به ترجیحات افراد احترام می گذارد و تنها زمانی در اقتصاد دخالت می کند که در بازار نارسایی هایی به وجود اید. در قالب این دولت فرض بر این است که کارکرد سیستم بازار به طور غیر متمرکز و با توجه به آزادی های  فردی به نفع جامعه منجر خواهد شد.

·        دولت کینزی: این دولت عقیده دارد که رها کردن اقتصاد به طور آزاد در اختیار مبادلات فردی این امکان را فراهم نمی اورد که خود به خود منافع جامعه را تامین نماید. معمولاً دشواری­هایی وجود دارد که برای حل و فصل آنها همواره همراهی دولت در کنار بازار امری ضروری است. دولت کینزی در عین حال که تمرکز را در اقتصاد محکوم نمی کند، دولتی کردن همه امور را نیز تایید نمی کند.

·        دولت سوسیالیسم: دولت و بخش عمومی در تفکر سوسیالیسم بخش خصوصی را کنار می گذارد. دولت سوسیالیسم عملاً نفع فردی را در نظر نمی گیرد.

·        دولت اسلامی: دولتی است که خود را موظف می داند علاوه بر توجه به امور عقلانی در اقتصاد حاکم بر جوامع، به طور آرام و آزادانه به راهنمایی جوامع در راستای استفاده از اهرم­های دینی دراقتصاد بپردازد. یعنی دولت تلاش کند فضایی فراهم نماید که مردم با اشتیاق به سوی عملی کردن احکام مالی و حقوقی اسلام حرکت کنند.

نوشته شده در تاریخ 1389/04/31    | توسط: مصطفی سروری    | طبقه بندی: مبانی علم اقتصاد،     | نظرات()
=================================================================== ------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------- ^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^

فصل پنجم: کلیات تولید

بنگاه اقتصادی به طور کلی به هر سازمانی گفته می­شود که مبادرت به تولید کالاها و خدمات و یا عرضه آنها می کند.

انواع بنگاه­ها:

بنگاه­ها عمدتاً از نظر قانونی به سه شکل شخصی، تضامنی و شراکتی و سهامی اداره می شوند. بنگاه شخصی، بنگاهی است که مالک آن یک شخص حقیقی است. معمولاً مالک و مدیر بنگاه نیز یک فرد است. در این صورت مسوول، صاحب سود و زیان و طرف برخورد با دولت در برابر پرداخت مالیات و امور رسمی دیگر نیز همان صاحب حقیقی است.

نوشته شده در تاریخ 1389/04/31    | توسط: مصطفی سروری    | طبقه بندی: مبانی علم اقتصاد،     | نظرات()
=================================================================== ------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------- ^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^

دموکراسی

Demos واژه یونانی به معنی مردم وkratiaبه معنی قدرت است.در یونان به واحد های روستائی دموس می گفتند.در قرن 5ق.م.  مفهوم دموکراسی متحول شد به اجتماع همه مردم آتن اطلاق گردید.در  509 اداره جامعه آتن در اثر اصلاحات کلیستن حوقوقدان برجسته یونانی به دست روستائیان افتاد و از آن پس حکومت آتن را دموکراسیا نامیدند. یعنی حکومت روستائیان.امروز به حکومتی که قدرت در دست مردم باشد دموکراسی می گویند.

  تاریخچه پیدایش دموکراسی

دموکراسی در مخالفت با حکومت استبدادی وخودکامه پیدا شد.امادر رابطه با هدف دموکراسی اختلاف وجود داشت.برخی آ زادی را هدف عمده دموکراسی وعده ای برابری را هدف اصلی دموکراسی قلمداد کردند.کسانی که آزادی را هدف دموکراسی می دانند معتقد اند ،دموکراسی یعنی حکومت از راه گفتگو یعنی ترغیب حکومت شوندگان وتسلیم تدریجی گروه های حاکم. به نوشته فاینر تا پایان قرن 18 دموکراسی مفهوم اعتراضی ،انقلابی ونفی کننده داشت.

   تعریف دموکراسی

   ابراهام لینکن گفته است دمکراسی عبارت است از حکومت مردم ، توسط مردم وبرای مردم.به نظر بریس دموکراسی شکلی از حکومت است که قدرت فرمانروائی بطور قانونی به همه اعضای جامعه بطور کلی واگذار گردد.اما مک آیور معتقد است دموکراسی تعیین حکومت اکثریت یا غیرآن نیست .بلکه در اصل این است که چه کسی باید حکومت کند وبا چه هدفی.لنین دموکراسی را شکلی از سازمان سیاسی جامعه می داند که در خدمت تولید بوده وروابط تولیدی جامعه آن را معین کند.

نوشته شده در تاریخ 1389/03/20    | توسط: مصطفی سروری    | طبقه بندی: مبانی علم سیاست،     | نظرات()
=================================================================== ------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------- ^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^

حاکمیت

حاکمیت ازعنصر تاسیسی دولت ومتمایز کننده دولت از سائر انجمن ها است.ژان بدن اولین دانشمندی است که تعریف دقیق از حاکمیت ارائه داد.به نظر بدن حاکمیت قدرت برترو بدون محدودیت قانونی دولت بر شهروندان واتباع است.ما از نظر بدن مهمترین وظیفه حاکمیت قانون سازی است،اما خود حکمران از قانونی که به این شکل وضع شده باشد آزاد است.پس به نظر بدن حکمران منشا نامحدود حقوق مدنی است.پس حاکمیت صفت شخصی شاه نیست ،صفت دولت است حاکمیت عنصر موسس دولت است.حا.بدن مفهوم حاکمیت را در شمار اجزای ذاتی جامعه سیاسی آورد وآن را عامل اصلی همبستگیی اجتماعی وسیاسی نامید که بدون آن جامعه پایدار نمی ماند.پس حاکمیت مهمترین اصلی است که فلسفه سیاسی جدید وقدیم را از هم جدا می کند.  

      گروسیوس :حاکمیت قدرت سیاسی برتر است ، به کسی واگذار شده که اقداماتش تابع شخص دیگر نیست وبراراده او نمی توان مسلط شد. گروسیوس بحث خارجی بودن حاکمیت را مطرح کرد یعنی همه دولت ها برابر ومستقل ودارای صلاحیت برتردر درون مرز های خود هستند واز سلطه خارجی محفوظ.

         دوگی:حاکمیت قدرت حکمرانی دولت است.اراده ملت که در دولت سازمان یافته است .

به نظر بلاکستون حاکمیت اقتدار برتر،مقاومت ناپذیر ،مطلق ومهار نشدنی است که بیشترین اختیارات قانونی به عهده اش گذاشته شده است.

نوشته شده در تاریخ 1389/03/20    | توسط: مصطفی سروری    | طبقه بندی: مبانی علم سیاست،     | نظرات()
=================================================================== ------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------- ^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^

دولت

مفهوم دولت (State)تا قرن 16م رواج سیاسی نداشت.برای یونانی ها polisبه معنی شهر- دولت بودکه بر بهره مندی از حقوق واجتماع تاکید می کرد،نه اطاعت.در روم قدیم هم دولت به همین معنی بود واین وضع تا اواخر سده های میانه ادامه داشت.

     تعریف دولت

    اختلاف نظر در مورد تعریف دولت وجود داردکه آنهم برمی گرددبه سرشت ووظایف دولت. لذاگروهی بر جنبه ساختاری وبرخی برجنبه کارکردی آن نظر دارند.عده ای بر اساس ساختار طبقاتی،برخی نظام قدرت،گروهی نظام رفاه وعده ای آنرا نمایانگر کل جامعه میدانند.عده ای تضمین کننده زندگی جمعی وبرخی نهاد اخلاقی وعده ای هم از لحاظ حقوقی محض و..... دولت رامورد بررسی قرار داده اند. یک عده دولت را شر ضرور(اسپنسر)وعده دیگر آن را شر مطلق (انارشیست ها)پنداشته اند.به تعاریف زیر توجه فرمائید:

بورگس:دولت بخش خاصی از اجتماع بشر است که بصورت سازمان یافته دیده می شود.

بلونشلی:دولت به مردمی سازمان یافته از لحاظ سیاسی که در یک سرزمین معین قرار دارند،گفته می شود.

ویلسون:دولت به مردمی سازمان یافته طبق قانون دریک سرزمین معین گفته می شود.

نوشته شده در تاریخ 1389/03/20    | توسط: مصطفی سروری    | طبقه بندی: مبانی علم سیاست،     | نظرات()
=================================================================== ------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------- ^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^

مشروعیت((Legitimacy

   مشروعیت به معنی بر حق بودن ،قانونی بودن است.مشروعیت یک نظام سیاسی به نوع نگرش مردم ومیزان رضایت شهروندان نسبت به حکومت مرتبط است.لذا با حقانیت،کارائی ومیزان حمایت مردم ارتباط مستقیم دارد.

ماکس وبر مشروعیت را قابلیت نظام برای ایجاد و حفظ این اعتقاد که نهادهای سیاسی موجود مناسبترین نهاد ها برای جامعه به شمار میروند ،میداند.به نظر وبر «مشروعیت بر باور مبتنی است واز مردم اطاعت می طلبد.قدرت فقط وقتی موثر است که مشروع باشد.

لیپست هم معتقد است«مشروعیت متضمن توانائی نظام به ایجاد و حفظ این باور است که نهاد های سیاسی موجود،مناسبترین نهاد برای جامعه  است.

استرنبرگر«مشروعیت بنیاد قدرت حکومت است که از یکسو حق فرمانروائی را به حکومت میدهد واز سوی دیگرحکومت شوندگان را از چنین حقی آگاه می سازد.

به نظر ژان بیندال مشروعیت یعنی این که مردم بطور طبیعی وبدون تردید سازمانی را که به آن تعلق دارند،می پذیرند.

به باور رابرت دال«وقتی حکومت مشروعیت داردکه مردم تحت فرمان اعتقاد راستین داشته باشند بر اینکه ساختار،عملکردها،اقدامات،تصمیمات،سیاست ها ،مقامات،رهبران یا حکومت از شایستگی،درستکاری یا خیر اخلاقی ،از حق صدور قواعد الزام آوربرخوردارباشد.

مشروعیت در تلقی ادیان وایدئولوژی ها

از دید اسلام مشروعیت به اموری اطلاق می شود که شارع آن را وضع کرده باشد.پس منبع ذاتی مشروعیت ،حقانیت واعتبار خداوند متعال است.

در مارکسیزم مشروعیت یک نظام تابعی از نیروها وروابط تولیدی است.ودر لیبرالیزم مشروعیت تابعی از تصورات عقلی میباشد.

نوشته شده در تاریخ 1389/03/20    | توسط: مصطفی سروری    | طبقه بندی: مبانی علم سیاست،     | نظرات()
=================================================================== ------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------- ^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^

قدرت

قدرت powerاز لحاظ لغوی به معنی توانائی وتوانمندی است که مقداری از تاثیر بالقوه یا بالفعل یک فرد یا یک شی بر افراد یا اشیا دیگر را نشان می دهد.اگر الف دارای مقداری از تاثیر بر ب باشد ،می گوئیم الف دارای قدرت نسبت به ب است.

    در فلسفه سیاسی قدرت توانائی انسان ها در تاثیر گذاری بر حیات وارده جمعی یکدیگر و در نهایت ،تعیین سمت وسوی آن است.ا ز دید برخی از اندیشمندان سیاسی قدرت جز زندگی سیاسی است وبدون درک درستی از قدرت نمی توان سیاست را فهمید. عده ای قدرت را ستوده اند (ماکیاولی ونیچه) وبرخی مانند ژان ژا ک روسو نکوهش کرده اند.لیبرال ها قدرت را برای پاسداری از اصلی ترین خواسته انسان(نظم وامنیت)ضروی میدانند وماتریالسیت ها قدرت را محصول کشاکش طبقاتی .

تعریف قدرت

    ریمون آرون :قدرت توانمندی برای عملی ساختن یا نابود کردن است.وقتی افراد قدرت خود را در رابطه با دیگران عملی کردند ،مهوم سیاسی قدرت درک می شود.

    آر.جی تونی جامعه شناس امریکائی :قدرت را می توان به عنوان ظرفیت یک فرد یا گروهی از افراد در جهت تعدیل رفتار دیگر افراد یا گروه ها در جهت هدفی که خود می خواهند دانست.

در هر دو تعریف تاکید بر ظرفیت و توانمندی است.

     مورگانتا به وضوح قدرت را رابطه روانی میداند که در آن افراد کنترل خود را بر ذهن وعمل دیگران بر قرار می کنند.پس قدرت سیاسی یک رابطه روانی است بین کسانی که آن را اعمال می کنند و کسانی که بر آنها قدرت اعمال می شود. می بینیم گروهی بر ابزار ولوازم مورد استفاده در رابطه قدرت تاکید دارند ،اما عده ای دیگر بر نفس رابطه.چه بسا افرادی که  ابزار مادی قدرت رادر اختیار دارند ولی توانائی تاثیر گذاری بر دیگران را ندارند..یاعکس مسئاله هم صادق است.

نوشته شده در تاریخ 1389/03/20    | توسط: مصطفی سروری    | طبقه بندی: مبانی علم سیاست،     | نظرات()
=================================================================== ------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------- ^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^

سیاست از دیدگاه دانشمندان اسلامی

        ابو نصر فارابی 

   ابونصر فارابی از فلاسفه مشهور اسلامی الگوی اندیشه و نظام سیاسی را مدینه فاضله بر اساس بنیاد های فلسفی و سیاست را حاصل خدمات حاکم به مردم به منظور رسیدن به سعادت می داند . فارابی از علم مدنی یاد می کند.که هدفش بحث در افعال ورفتار ....وملکات و اخلاق است و این که رواج این افعال در میان مردم  توسط حکومتی امکان پذیر است که «تنها به نیروی خدمت وفضیلت »به چنین کاری دست می زند.به نظر فارابی این خدمت عبارت است از پادشاهی وفرمانروائی وحاصل این خدمت سیاست است.غایت علم سیاست یا علم مدن بحث در سعادت عملی آدمی است یعنی برقراری ملکات و اخلاق در آدمی وخدمت دولت در پایداری از آن ها و همین خدمت سیاست است. پس سیاست تامین سعادت آدمی است.

       ابوعلی سینا 

    ابوعلی سینا فیلسوف مشهور اسلامی درکتاب السیاسه و رساله اثبات نبوت خود اندیشه دینی سیاسی خود را تبیین کرده است . در کتاب السیاسه به مباحث پیرامون سیاست مدنی و کشور داری می پردازد و در رساله اثبات نبوت فلسفه بعثت پیامبران را بیان می کند. ابن سینا هدف نهائی یک جامعه مدنی و سیاسی را رسیدن به سعادت می داند و برای وحی و نبوت بعد سیاسی قایل است... او قانون وسیاست را که دورکن اصلی یک جامعه متمدن است به انبیاً اختصاص می دهد. به عقیده وی پیامبرقانونگذار و سیاستمدار بر جسته جامعه به شمار می رود و تنها اوست که میتواند این دو مسوً لیت را به عهده داشته باشد. ابن سینا در کتاب فی اثبات النبوه می گوید : پیامبران با سیاست و فن مدیریت و مردمداری که داشته اند، امور مادی مردم را سامان دادند و به یاری مکتب فلسفی الهی زندگی معنو ی را برای مردم کمال بخشیدند.

نوشته شده در تاریخ 1389/03/20    | توسط: مصطفی سروری    | طبقه بندی: مبانی علم سیاست،     | نظرات()
=================================================================== ------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------- ^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^

مبانی علم سیاست.

     مبانی علم سیاست

 سیاست چیست ؟

     سیاست از قدیمی ترین فعالیت های انسان ها است.چه کسی قدرت دارد؟چه کسی باید فرمان بدهد؟چه کسی فرمان ببرد؟از هنگامی که بشر زندگی گروهی را آغاز نموده با این مسائل تا کنون سر وکار دارد.

     فرهنگِ معین: سیاست یا خط ‌مشی، عبارتست از «خط سیر و راهی که انسان پیش‌رو دارد». این کلمه ریشه‌ی عربی دارد(از ساس یسوس) و به معنی «رام کردن اسب» است  .

     دانشواژه  (politics) از واژه یونانی پولیس (polis به معنی شهر) بر گرفته شده است. ارسطو گفته است : «انسان به حکم physis موجودی است که برای زندگی در polis آفریده شده است» از نظر یونانی ها سیاست دانش مربوط به امور یک شهر وشهر و دولت از هم جدائی نا پذیر بودند. یونانی ها در جاهای زندگی می کردند که ما امروز آنها را «شهر – دولت» می نامیم. هر شهر – دولت یک شهر حومه و اراضی اطراف آن را در بر می گرفت. افزون بر آن واژه پولیس در زبان یونانی تنها در بر گیرنده شهرنبود بلکه در معنی «دژ» «دولت» و جامعه هم به کار می رفت. حمید عنایت در پیشگفتار ترجمه سیاست ارسطو توضیح داده است که: مفهوم شهر با polis یونانی تفاوت آشکار دارد. شهر به معنای جایگاه زیست مردمان را در یونانی asty مینامیدند. polis در آغاز قلعه ای بود که در پای asty ساخته میشد اما مفهوم آن تغیر یافت و به معنی جامعه منظم سیاسی به کار رفت. برخی از محققان می گویند که واژه polis در اسناد آتن به خصوص به معنای جامعه سیاسی یک کشوردر ارتباط با کشورهای دیگر و یا به عبارت بهتر به معنای «شخصیت بین الملل» کشور آمده و در برابر آن واژه «دموس» demos ریشه دموکراسی بر مجموعه سازمان داخلی یک شهر اطلاق میشد.

نوشته شده در تاریخ 1389/03/20    | توسط: مصطفی سروری    | طبقه بندی: مبانی علم سیاست،     | نظرات()
=================================================================== ------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------- ^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^

اصطلاحات و واژه های مهم فلسفی- سیاسی- اجتماعی

1- پراگماتیسم : اصالت دادن به عمل در مقابل فکر و عقیده ( ضد متافیزیک )
2- پولیتیک : علم سیاست – تدبیر اندیشیدن
3- پسی فیسم : صلح طلب – مخالف جنگ به هر نوع وشکلی که باشد
4- پروونسیالیسم : اعتقاد به عدم تمرکزکارها در مرکز کشور و اعتقاد به ناحیه ای شدن
5- تاکتیک : شیوه و فنون عملیات
6- ترور : ایجاد رعب و وحشت و از بین بردن مخالفان
7- توتا لیتا ریونیسم : اعتقاد به حکومت جمعی و دخالت در کلیه شئون زندگی افراد
8- داینامیسم : اصالت روح وتشکیل جهان از ذرات آن
9- دموکراسی : حکومت مردم بر مردم

نوشته شده در تاریخ 1389/03/18    | توسط: مصطفی سروری    | طبقه بندی: واژه نامه سیاسی،     | نظرات()
=================================================================== ------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------- ^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^

ایدئولوژی ( Ideologie )

ایدئولوژی عبارتست از سیستم نظریات و اندیشه های سیاسی، حقوق، هنری، مذهبی، فلسفی و نظریات در زمینه اخلاق. ایدئولوژی بخشی است از روبنا و دارای خصلت طبقاتی است و بنابر این در آخرین تحلیل منعکس کننده مناسبات اقتصادی ـ زیربنای جامعه است. در جامعه ای که به طبقات متخاصم تقسیم شده یکی از اشکال مبارزه طبقاتی پیکار ایدئولوژیک است. منافع طبقات ارتجاعی و در حال نابودی حکم می کند که واقعیت نفی شود و حقیقت زیر پا گذاشته شود و به همین جهت ایدئولوژی این طبقات غیر حقیقی است، منعکس کننده واقعی حقایق نیست، علمی نیست. برعکس منافع طبقات مترقی و انقلابی به ایجاد ایدئولوژی منعکس کننده واقعیت و علمی کمک می کند. مارکسیسم ـ لنینیسم آن ایدئولوژی علمی و حقیقی  است که بیان گر منافع طبقه کارگر و ا کثریت عظیم توده زحمتکش و بشریت خواستار صلح، ترقی و آزادیست. در این اواخر فلاسفه بورژوا شایع می کنند که داشتن ایدئولوژی مغایر با برخورد علمی به مسائل و واقعیت است. آن ها ایدئولوژی را امری ذهنی خالص، بدین پایه عینی و نتیجه اندیشه مجرد گروه ها یا دسته های حزبی خاص دانسته و ادعا می کنند که باید فلسفه و علوم را ازوجود هر نوع ایدئولوژی پاک کر .( آنچه که ایدئولوژی زدایی یا desideologisation نام گرفته است) نتیجه چنین روشی جز آن نیست که به طور مصنوعی علم و فلسفه از مبارزه طبقاتی و از واقعیات اجتماعی جدا شود. هدف اصلی از این دعوی نفی ضرورت ایدئولوژی مارکسیسم ـ لنینیسم یعنی تنها ایدئولوژی واقعاً علمی است.

         تکامل ایدئولوژی اگر چه وابسته به مناسبات اقتصادیست، ولی در عین حال دارای استقلال نسبی نیز هست. نمونه این استقلال نسبی را در این امر به ویژه می بینم که محتوی ایدئولوژی را نمی توان بی واسطه و مستقیماً با علل اقتصادی توضیح داد. به علاوه رشد عامل اقتصادی و ایدئولوژی هم زمان و موازی نیست. استقلال نسبی ایدئولوژی به این جهت نیز هست که بر تکامل ایدئولوژی، بر تحولات سیستم نظریات و اندیشه ها، یک دسته از عوامل که دارای ماهیت غیر اقتصادی هستند نیز تاثیر می گذارند. از این قبیل است تاثیر اشکال مختلف ایدئولوژی یکی بر دیگری و نقش مشخص این یا آن ایدئولوژی و غیره.

نوشته شده در تاریخ 1389/03/9    | توسط: مصطفی سروری    |    | نظرات()
=================================================================== ------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------- ^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^

اومانیسم ( Humanisme)

اومانیسم یعنی سیستم عقایدی که وجه مشخصه آن رواج انسان دوستی و علاقه به سعادت نیکبختی بشر و احترام به شخصیت و مناعت انسانی است. از نظر تاریخی چنین سیستم تفکری درقرون 14 و 16 میلادی به مثابه یک نهضت اجتماعی و ادبی ظاهر شد که در عمل علیه ایدئولوژی فئودالی و قشریون مذهبی بود. این سیستم تفکر در آن زمان متعلق به گروه محدود از روشنفکران بود که منعکس کننده مبارزه بورژوازی رشد یابنده بودند و می خواستند زنجیرهای اجتماعی و معنوی فئودالیسم را پاره کنند. روشنفکران وماتریالیست های فرانسه در قرن هیجدهم برجسته ترین نمونه های طرز تفکر اومانیستی را عرضه داشتند آن ها بودند که شعار «آزادی، برابری و برادری» را اعلام کردند، ولی این شعارها در عمل و همزمان با تحول سرمایه داری در چارچوب منافع بورژوازی محدود شد تا جایی که به آزادی استثمار منحصر گردید و بالاخره هم فاشیستم و میلیتاریسم هیچگونه اثری از آن ها باقی نگذاشت.

         مفهوم اومانیسم در آثار سوسیالیست های تخیلی نظیر سن سیمون، فوریه و اوئن محتوی اجتماعی جدیدی یافت. این محتوی شامل الغای استثمار وستم و تکامل شخصیت فرد میشد ولی این ها نیز به شناسایی قوانین عینی جامعه و نقش مبارزه طبقاتی توجهی نداشتند و اومانیسم آن ها غیر فعال و آرزو مانند بود. مارکسیسم عالی ترین نوع اومانیسم ،انسان دوستی واقعی مبارز و فعال را عرضه داشت. هدف اومانیسم سوسیالیستی آزادی کامل زحمتکشان از زنجیر استثمار، از هر گونه ستم و عدم تساوی اجتماعی، کسب وسیع ترین آزادی های واقعی برای انسان، ایجاد گسترده ترین عرصه ها برای رشد و بارور شدن استعدادهای افراد و بهترین شرایط رشد همه جانبه شخصیت انسانست. این اومانیسم بر شالوده مستحکم اقتصادی و سیاسی و اجتماعی سوسیالیسم، مالکیت اجتماعی بر وسائل تولید و الغای استثمار فرد از فرد قرار دارد.

نوشته شده در تاریخ 1389/03/9    | توسط: مصطفی سروری    | طبقه بندی: واژه نامه سیاسی،     | نظرات()
=================================================================== ------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------- ^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^

انقلاب فرهنگی ( Revolution culturelle)

انقلاب فرهنگی بخشی از انقلاب سوسیالیستی و مفهوم آن جریان خلق وایجاد فرهنگی نو و عالی یعنی فرهنگ سوسیالیستی و درك و هضم این ایدئولوژی و فرهنگ سوسیالیستی از جانب توده زحمتكشان است.

         درجریان انقلاب سوسیالیستی قدرت زحمتكشان استقرار می یابد، نحوه تولید سوسیالیستی مناسبات كاملاً نو و دولت سوسیالیستی ایجاد می شود. بر این شالوده است كه انقلاب فرهنگی صورت پذیر می شود، فرهنگ نو وسوسیالیستی مستقر می شود. بدین ترتیب انقلاب فرهنگی كه شامل ارتقاء سریع و همه جانبه سطح فرهنگی توده های مردم است جزء متشكله و بخشی از ساختمان سوسیالیسم و مبارزه علیه دشمن طبقاتی و ایدئولوژی وی به شمار می رود.

نوشته شده در تاریخ 1389/03/9    | توسط: مصطفی سروری    | طبقه بندی: واژه نامه سیاسی،     | نظرات()
=================================================================== ------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------- ^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^

روز معلم

امروز روز معلم است،روزی که در قالب کلمات و جملات نمیتوانم احساساتم را درمقابل از خود گذری و فداکاریهای ایشان بیان کنم . طرح هرچند ناقص گرافکی را به مناسبت این روز گرامی تقدیم می کنم به تمام معلمین وطن عزیزمان و همچنین قطعه شعر جالبی را که یکی از دوستان امیل نموده بود در این پست میگذارم تا سهمی کوچکی داشته باشم در بزرگ داشت روز معلم.

طرح گرافیک روز معلم

نوشته شده در تاریخ 1389/03/3    | توسط: مصطفی سروری    |    | نظرات()
=================================================================== ------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------- ^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^

آنارشیسم (Anarchisme)

 

         یا هرج و مرج طلبی یك جریان سیاسی است كه با منافع و آمال طبقه كارگر و همه زحمتكشان مغایر است. از نظر طبقاتی دارای ریشه خرده بورژوایی و از نظر سیاسی ارتجاعی است زیرا درجهت تكامل جامعه نیست. این لغت از واژه یونانی آنارخیا مشتق است كه به معنای فقدان رهبری و حكومت است. آنارشیست ها ضرورت وجود دولت و منجمله دولت پرولتاری را در هرگونه شرایط اجتماعی، ضروررت وجود حزب و انضباط و مشی سیاسی و برنامه عمل آن را نفی می كنند. در جنبش انقلابی طرفداران آنارشیسم با رهبری نهضت از جانب حزب و با ایدئولوژی آن مخالفند. آن ها بهانه این كه شخصیت انسان آزاد است، تنها عمل انفرادی را قبول می كنند و در مقابل اقدام جمعی و مبارزه طبقاتی و نهضت اجتماعی را به هیچ می گیرند. با چنین طرز تفكری روشن است كه آنارشیسم عملاً مانع مبارزه مردم و گسترش و اتحاد آن می شوند، طبقه كارگر را از انجام رسالت تاریخی خویش باز می دارند، نفاق و پراكندگی را به جای تشكل و همبستگی  می گذارند. آنارشیسم به مثابه یك جریان سیاسی 100- 130 سال قبل در اروپا به وجود آمد و مبلغین سرشناسی چون ماكس اشتیرنر(stirner)، پردون، و باكونین (bakunin) داشت. ماركس و انگلس بنیان گذاران تئوری سوسیالیسم علمی برای ایجاد سازمان كمونیستی طبقه كارگر، مبارزه طولانی و سختی را با نمایندگان این جریان سیاسی انجام دادند.

لنین می نویسد:

«آنارشیست ها طبقه كارگر را تابع سرمایه داری می كنند و جز جملات كلی علیه استثمار بدون درك ریشه و علت آن چیزی نمی گویند و به مبارزه طبقاتی ایمان ندارند»

منجمله در كوره مبارزه علیه آنارشیسم بود كه موازین سازمانی حزب طراز نوین متشكل و پیشرو با ایدئولوژی و مشی سیاسی معین تدوین شد. خطر نفوذ اندیشه های آنارشیستی به ویژه درمیان اقشار خرده بورژوازی شهر و ده و قشر عقب مانده طبقه كارگر زیادتر است، اگر چه با گسترش تعالیم ماركسیسم- لنینیسم و با تجربه ساختمان سوسیالیسم از این خطر به میزان زیادی كاسته شده است. با این حال احزاب كمونیست به خصوص در كشورهایی كه طبقه كارگر دارای قدرت زیاد نیست یا در دوران نخستین رشد سرمایه داریست و یا شرایط اجتماعی و سلطه تفكر خرده بورژوایی برای نفوذ اندیویدو آلیسم ( یا منش فردی) آماده است باید متوجه این خطر و عقیم ساختن آن باشد.

 

نوشته شده در تاریخ 1389/03/1    | توسط: مصطفی سروری    | طبقه بندی: واژه نامه سیاسی،     | نظرات()
=================================================================== ------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------- ^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^

امتیاز(Concession)

 

         در نظام سرمایه داری امتیاز عبارتست از دادن حق به سرمایه د اران یا انحصارات سرمایه داری برای بهره برداری ضمن شرایط معینی از برخی موسسات، زمین ها، ثروت های طبیعی، معادن، دریاها و سایر امور اقتصادی، این ثروت ها، موسسات و امور اقتصادی معمولا متعلق به دولت یا استان یا شهرداری هاست كه به وسیله امتیاز در اختیار سرمایه دار داخلی یا خارجی گذاشته می شود. سرمایه داران و انحصارات سرمایه داری از این امتیاز ها برای به دست آوردن مواد خام، برای تسلط اقتصادی، برای استثمار بی رحمانه از كارگران محلی، برای سیادت سیاسی در كشور استفاده می كنند. در مرحله امپریالیستی، كسب امتیازات در كشورهای وابسته رواج  فراوان می یابد. در تاریخ معاصر ایران امتیاز تنباكو و امتیازهای نفت و هم اكنون طرح دادن امتیاز بهره برداری از اراضی زیر سدها به سرمایه داران غربی و ایجاد موسسات كشت و صنعت یا امتیازات مربوط به استفاده از منابع دریایی خلیج فارس و نواحی ساحلی جنوب از این گونه است.

نوشته شده در تاریخ 1389/03/1    | توسط: مصطفی سروری    | طبقه بندی: واژه نامه سیاسی،     | نظرات()
=================================================================== ------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------- ^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^

الیگارشی (Oligarchie)

لغت الیگارشی در اغلب زبان های اروپایی مورد استعمال دارد و معنای آن عبارتست از سیادت گروه معدود. مفهوم رایج الیگارشی عبارتست از سیادت سیاسی و اقتصادی گروه های معدودی از ثروتمندان، استثمارگران و صاحبان نفوذ و بنابر این یكی از اشكال حكومتی در نظام های استثماریست. چنین شكل حكومتی در دوران های مختلف اقتصادی و اجتماعی (برده داری وفئودالیته و سرمایه داری) وجود داشته و آن هنگامی بوده كه مشتی افراد معدود ولی زورمند و مقتدر همه اهرم ها را به دست خود گرفته و برتوده عظیم مردم حكمروایی می كردند. اینست مفهوم عمومی الیگارشی. این واژه از لغت یونانی اولیگاریكا مشتق است كه در آن زبان از زمان باستان به معنای حكومت عده ای قلیل بوده است، عده ای كه البته قشر فوقانی ثروتمند و قدرتمند جامعه را تشكیل می دادند و به همین جهت هم از لغت الیگارشی مفهوم قشر فوقانی این یا آن طبقه و یا هیئت حاكمه یا گروهی، معدود از نظر عده ولی مقتدر از نظر نفوذ و ثروت نیز مستفاد می گردد.

نوشته شده در تاریخ 1389/03/1    | توسط: مصطفی سروری    | طبقه بندی: واژه نامه سیاسی،     | نظرات()
=================================================================== ------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------- ^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^

استعمار (Colonisation)

          استعمار عبارت است از سیاست دول امپریالیستی که هدفش برده کردن و بهره کشی از خلق های کشورهای دیگر، خلق های کشورهای از نظر اقتصادی کم رشد است. دول امپریالیستی برای تحکیم سیطره خویش مانع تکامل فنی و اقتصادی و فرهنگی این کشورها می شوند. البته در قرون گذشته یعنی قبل از پیدایش امپریالیسم نیز استعمار سرزمین های غیر وجود داشته ولی ما در تعریف خود به استعمار در قرن بیستم توجه کرده ایم که خود به شکل تقسیم سرزمین های جهان و ایجاد امپراطوری های مستعمراتی یکی از وجوه مشخصه دوران امپریالیستی است.

         مستعمره: یعنی سرزمینی فاقد استقلال سیاسی و اقتصادی که کاملا درهمه شئون تابع دولت امپریالیستی استیلاگر است. این دولت و انحصارات امپریالیستی آن از مستعمره به عنوان مواد خام و نیروی کار ارزان بازار فروش کالاها و عرصه سرمایه گذاری های پرسود و همچنین به مثابه پایگاه های نظامی و سوق الجیشی استفاده می کنند.

         سیستم مستعمراتی امپریالیستی چیست؟ در کنار مستعمرات، کشورهای نیمه مستعمره و وابسته نیز وجود دارد که در شئون مختلف سیاسی یا اقتصادی دارای وابستگی ها و تابعیت های کم و یا زیاد نسبت به دول امپریالیستی هستند. عبارت «سیستم مستعمراتی امپریالیسم» یعنی مجموعه همه مستعمرات، نیمه مستعمره ها و ممالک وابسته که توسط امپریالیست ها مورد بهره کشی قرار گرفته و تحت سلطه آنان قرار دارند. این سیستم در مرحله انحصاری سرمایه داری به وجود آمد. در آغاز قرن کنونی چند کشور بزرگ امپریالیستی با توسل به نیروی ارتش و واحدهای مستعمراتی و لژیون های خارجی، تقسیم سرزمین های جهان را بین خود پایان داده بودند و از آن پس بارها برای تقسیم مجدد جهان و تسخیر مستعمرات جدید با یکدیگر به جنگ و ستیز برخاستند و درباره این دورانست که لنین مینویسد:

         سرمایه داری به یک سیستم جهانی ستم استعماری و تسلط مالی بر اکثریت عظیم مردم جهان توسط مشتی کشورهای به اصطلاح جلو افتاده مبدل شده است.

متروپل: یعنی کشور امپریالیستی صاحب مستعمره، انحصارات بزرگ کشور متروپل با نیروی عظیم مالی و صنعتی خود سد کلانی به حساب غارت و بهره کشی از مستعمرات به دست می آورند. به علت بازوی کار ارزان، کثرت منابع طبیعی و ارزانی موادخام، سرمایه گذاری متروپل در مستعمره سودهای افسانه ای به بار می آورد. هم زمان با غارت آشکار مردم این سرزمین ها و ثروت های ملی آنان، کشور مستعمره به زایده کشاورزی و مولد مواد خام متروپل مبدل می شود .

         عقب ماندگی اقتصادی یکی از شوم ترین و سنگین ترین نتایج سلطه استعماری است. انحصارات متروپل مانع تکامل صنایع و به ویژه ایجاد صنایع سنگین، مانع رشد تکنیک و هم زمان با آن مانع تقویت کادرهای ملی می شوند. اقتصاد برخی از این سرزمین ها را به اقتصاد مونو کولتریر «یک محصولی» مثل نفت یا نیشکر یا قهوه یا مس مبدل می کنند که تمام سر رشته آن هم در دست انحصارات امپریالیستی است. این امر خود بعداً دشواری های عظیم در راه ایجاد یک اقتصاد ملی متوازن و همه جانبه به بار می آورد. مبادله نا برابر وجه مشخصه تجارت بین متروپل و مستعمره، یکی دیگر از منابع سود کلان انحصارات است. استعمار در دوران کلاسیک خود همواره حامی و پشتیبان مرتجع ترین قشرهای محلی بوده، اشکال فئودالی و ما قبل فئودالی را همچنان پا برجا نگهداشته به کمک آن ، اقتصاد را به عقب ماندگی و زحمتکشان را به فقر و گرسنگی محکوم می کرده است. عقب ماندگی اقتصادی محصول غارت و سلطه انحصارات امپریالیستی و نتیجه سیاست استعماری دول امپریالیستی است نه ثمره مناسبات اقتصادی معمولی بین کشورهای فقیر و کشورهای غنی به طور اعم.

         مبارزه علیه استعمار و فروریختن سیستم مستعمراتی: علیه سلطه استعماری، علیه این غارت و سیطره سیاسی و اقتصادی خلق های کشورهای مستعمره و نیمه مستعمره به پا خواسته و مبارزه شدیدی را برای آزادی ملی و استقلال آغاز کردند. نهضت استقلال طلبی پس از انقلاب کبیر سوسیالیستی اکتبر وارد مرحله نوین و پرتوانی شد و پس از جنگ دوم جهانگیر و ایجاد سیستم جهانی سوسیالیسم به دوران عالی تری گام گذاشت. پیدایش و تحکیم سوسیالیسم، عصر رهایی ملل ستمدیده را از زنجیر بردگی استعمار بشارت داد. موج نیرومند نهضت های رهایی بخش ملی طومار سیستم جهانی استعماری را در هم پیچید.

         انقلاب های خروشان ملی ارکان امپریالیسم را به لرزه در می آورد. لبه تیز این یورش جهانی متوجه امپریالیسم آمریکاست که به مدافع اساسی سیستم بهره کشی استعماری، به ژاندارم درجه یک بین المللی بدل شده است. در نتیجه این نبرد به جای مستعمرات سابق در کشورهای نیمه مستعمره بیش از پیش کشورهای مستقل و نوبنیاد پدید گشته و پدید می گردد.

         ولی این مبارزه هنوز به پایان نرسیده است. مللی که در حال  گسستن زنجیرهای استعماری هستند به مراحل مختلفی از رهایی رسیده اند. بسیاری از آن ها دولت های ملی تشکیل داده اند ولی همچنان برای تقویت استقلال سیاسی خویش می کوشند و برای احراز استقلال اقتصادی راهی دراز در پیش دارند. ملل کشورهایی که ظاهر مستقل ولی عملاً در قید وابستگی سیاسی و اقتصادی انحصارهای بیگانه هستند برای مبارزه علیه امپریالیسم و رژیم های ارتجاعی و استبدادی بپا می خیزند. نهضت آزادی بخش ملی در کنار کشورهای سوسیالیستی و جنبش کارگری کشورهای پیش پا افتاده به یکی از سه عامل عمده ضد امپریالیستی عصر ما بدل شده است. در مقابل این موج عظیم، امپریالیست ها به روش های نوین بهره کشی متوسل شده اند که مجموعه آن را استعمار نوین می نامند.

نوشته شده در تاریخ 1389/02/27    | توسط: مصطفی سروری    | طبقه بندی: واژه نامه سیاسی،     | نظرات()
=================================================================== ------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------- ^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^

فئودالیسم (feudalism )

         فئودالیسم آن فرماسیون اجتماعی ـ اقتصادی كه در نتیجه تلاشی جامعه برده داری و یا مستقیماً در نتیجه تلاشی كمون اولیه با ویژگی های مشخص خود در هر كشور، تقریباً در كلیه سرزمین های جهان بوجود آمد.

         پیدایش در شكل كلاسیك خود، عوامل این دوران در بطن جامعه برده داری به صورت كولون بروز نمود. كولون عبارت بودند از بردگان آزاد شده یا زحمتكشان آزاد یعنی غیر برده كه قطعات كوچك زمین را با شرایط معینی می گرفتند و موظف بودند زمین ارباب یعنی مالك بزرگ زمین را زراعت كنند و سهم بزرگی از محصول را به صورت جنس یا نقد به مالك تسلیم كنند و مقرری های دیگری به شكل بیگاری ومالیات و غیره تادیه نمایند. در اواخر دوران برده داری، كار به این شكل، عواید بیشتری برای برده داران و خواجگان تامین م یكرد. زارعین جدید، وابسته به زمین بودند یعنی با آن خرید و فروش می شدند ولی دیگر بنده و زرخرید به شمار نمی آمدند. این نوع جدید زحمتكشان كه به زبان رومی كولون نامیده می شدند پیشینیان سرف ها یا رعیت های قرون وسطایی هستند. با مرور زمان اختلاف بین بردگان آزاد شده، كولون ها و دهقانان آزاد از بین رفت و همه به توده وسیع و یك دست «رعیت» كه در غرب سرف نامیده می شود بدل شدند. به همین جهت دوران فئودالیسم را سرواژ نیز نامیده اند.

         در صورت بندی اجتماعی ـ اقتصادی فئودالیسم طبقات اساسی عبارتند از دهقانان رعیت (بهره دهان) و مالكان فئودال (بهره كشان). عامل انقلابی در این مرحله همواره دهقانان و پیشه وران بودند.

نوشته شده در تاریخ 1389/02/27    | توسط: مصطفی سروری    | طبقه بندی: واژه نامه سیاسی،     | نظرات()
=================================================================== ------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------- ^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^

فرهنگ (Culture )

         فرهنگ عبارتست از مجموعه ارزش های مادی و معنوی جامعه بشری كه در جریان فعالیت اجتماعی ـ تاریخی آن ایجاد شده است. فرهنگ فعالیت خلاق انسان ها را برای بوجود آوردن این ارزش ها و نحوه كسب و انتقال آن ها را نیز در بر می گیرد. فرهنگ دارای دو جانب به هم پیوسته است: فرهنگ مادی و فرهنگ معنوی.

         فرهنگ مادی عبارتست از مجموعه وسائل تولیدی، تكنیك ، تجربه تولید و سایر ارزش های مادی كه یك جامعه در هر مرحله از تكامل تاریخی خود در اختیار دارد.

         فرهنگ معنوی مجموعه دستاوردهای جامعه را درهمه زمینه های علم و هنر و اخلاق و فلسفه تشكیل می دهد.

         فرهنگ یك پدیده تاریخی است وابسته به فرماسیون اجتماعی ـ ا قتصادی. بر خلاف تئوری های ایدآلیستی كه فرهنگ معنوی را از بیناد مادی آن جدا كرده و آن را یك محصول روانی برگزیدگان می شمارد، ماركسیسم ـ لنینیسم جریان تولید نعم مادی را پایه و سرچشمه رشد فرهنگ معنوی می داند و از همینجا نتیجه می گیرد كه فرهنگ مستقیم یا غیر مستقیم ثمره كار و فعالیت توده های مردم زحمتكش است. با وجود وابستگی فرهنگ معنوی به شالوده مادی خود به محض تعویض این شالوده، فرهنگ معنوی خود به خود تغییرنمی پذیرد زیرا كه دارای استقلال نسبی و قوانین خاص خود است.

         در جوامع منقسم به طبقات، فرهنگ دارای خصلت طبقاتی است، هم از نظر محتوی  ایده ای آن و هم از نظر استفاده علمی از آن. طبقه مترقی حامل و بیانگر فرهنگ پیشرو و مترقی است . هم زمان با پیدایش و تشكیل ملت ها فرهنگ درشكل ملی خود تظاهر می كند. در جامعه سرمایه داری در داخل هر فرهنگ ملی دو نوع فرهنگ معنوی یافت می شود. فرهنگ بورژوازی منعكس كننده و مدافع منافع طبقات استثمارگر است و اندیشه جاودانی بودن نظام سرمایه داری را رواج می دهد. در جامعه سرمایه داری عناصری كم یا بیش رشد یافته از فرهنگ سوسیالیستی و دموكراتیك نیز ایجاد می شود كه بیانگر منافع توده های زحمتكش است. حامل فرهنگ معنوی مترقی، پرولتاریا یعنی انقلابی ترین طبقه جامعه است و یكی از وظایف او ایجاد فرهنگ نوین سوسیالیستی است. به همین جهت نباید «فرهنگ در جامعه سرمایه داری» را با « فرهنگ بورژوازی» اشتباه كرد.

         فرهنگ نوین سوسیالیستی با تكیه به تئوری های ماركسیسم ـ لنینیسم و شناسایی قوانین تكامل اجتماع از بهترین عناصر و پر ارج ترین ارزش های فرهنگ انسانی در طول تاریخ بهره مند می گردد. فرهنگ سوسیالیستی نفی مكانیكی و سطحی فرهنگ مترقی و با ارزش گذشته نیست، بلكه در برگیرنده كلیه دستاوردهای مترقی آنست. فرهنگ نوین سوسیالیستی وسیله موثر تربیت كمونیستی زحمتكشانست.

         در نوشته های لنین واژه فرهنگ ( كولتور) به سه معنای مختلف به كار رفته است:

         یكی به مفهوم تمدن، نحوه رفتار و كردار در یك جامعه، انعكاسی از ارزش های یك جامعه با تمدن خاص خود در آگاهی افراد. انقلاب فرهنگی كه در جامعه سوسیالیستی پس از انقلاب سیاسی و اجتماعی روی می دهد به این معنا توجه دارد.

         دوم به مفهوم ایدئولوژی، بیان رابطه انسان با جهان. تقسیم هر فرهنگ به دو جزء: فرهنگ بورژوازی حاكم و ارتجاعی و عناصر فرهنگ دموكراتیك و سوسیالیستی متعلق به توده زحمتكش ناظر به این مفهوم است. انقلاب فرهنگی از این لحاظ به معنای آنست كه فرهنگ ایدئولوژی بورژوایی باید جای خود را به فرهنگ سوسیالیستی بدهد.

         دوم به مفهوم تعلیمات یا دانش، شناسایی فنی، معرفت عمومی. در این مورد عبارات «فقدان فرهنگ» یا «بی فرهنگی» به معنای نقص آموزش، بی سوادی، جهل و خرافات به كار می رود.

نوشته شده در تاریخ 1389/02/27    | توسط: مصطفی سروری    | طبقه بندی: واژه نامه سیاسی،     | نظرات()
=================================================================== ------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------- ^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^

مقدمات جنگ جهانی اول

اروپا از " 1907" به دو بلوک تقسیم شده بود. تضادهایی بین دو بلوک روز به روز در حال افزایش بود و بعد از سال های " 1911" اروپا عملا وارد مرحله‌ی صلح مسلح گشته بود. به نظر بسیاری از کارشناسان در این زمان جنگ اجتناب ناپذیر به نظر می رسد.

1: تقویت اتحاد ها

در چنین شرایطی کشورهای مختلف اروپایی سعی می کردند که اتحادها را با متحدین خود تقویت نمایند. فرانسه، انگلستان و روسیه مذاکرات مختلف دو یا سه جانبه را از سر گرفته و کنوانسیون های جدیدی را امضاء کردند، فرانسه سعی نمود که انگلستان را راضی کند تا سیاست های عمومی خود را در یک راستا قرار دهند. اما انگلستان با این امر موافقت نکرد بنابراین اتفاق مثلث نتوانست به صورت اتحاد در بیاید. در مقابل اتحاد مثلث نیز پیوندهای خود را ستحکام می بخشید. آلمان که از عدم حمایت از اتریش درا " 1913" متاسف بود. این بار سعی کرد با حمایت بی دریغ از اتریش گذشته را جبران کند. رابطه آلمان با ایتالیا هم صمیمانه بود ولی روابط اتریش با ایتالیا چندان محکم نبود. تضاد منافع اتریش و ایتالیا در بالکان و کینه‌ی دیرینه این دو کشور با هم باعث شده بود که ایتالیا متحد مشکوکی در اتحاد مثلث باشد.

2: مسابقه تسلیحاتی

در " 1913" آلمان قانونی را تصویب کرد که به اساس آن نیروهای ارتش این کشور افزایش بی سابقه ای پیدا کرد. این قانون که با آلمان اجازه می داد در هر دو جبهه بجنگد فرانسه را مورد تهدید قرار می داد. به خصوص که متحدین آلمان یعنی اتریش و ایتالیا نیز به تقویت نیروی نظامی خود پرداخته بودند. در مقابل فرانسه نیز در مقابله با طرح آلمان خدمت نظام وظیفه را از 2 سال به 3 سال افزایش داد. روسیه نیز به تعداد نفرات ارتش خود افزود و انگلستان نیز به تجهیز بیشتر نیروی دریایی خود اقدام کرد. بنابراین همه جا درتدارک جنگ بودند.

 

3 – قتل ولیعهد اتریش و شروع جنگ جهانی اول

ولیعهد اتریش فرانسوا فردیناند در جریان بازدید از یک مانور نظامی اتریش در سارایوو مرکز بوسنی به قتل رسید این ماجرا شعله ای بود که انبار باروت اروپا را منفجر کرد، بعد از کشته شدن ولیعهد، دولت اتریش از دولت صربستان خواست که اقداماتی را انجام دهد از جمله این که صاحب منصبان مخالف اتریش را برکنار کند و هم چنین مشارکت کارگزاران اتریش را در امر تحقیق در مورد قتل ولیعهد بپذیرد.

دولت صربستان تمام شروط را به جز مورد آخر پذیرفت و بهانه  به دست اتریش افتاد که مذاکرات را قطع کرده و نیروهای خود را بسیج کند و در 27 جون " 1914"  به صربستان اعلام جنگ داد. آلمان هم از اتریش حمایت کرد و روسیه که نمی‌خواست منافع خود را در بالکان از دست بدهد دستور بسیج ارتش را صادر کرد. آلمان به بسیج ارتش روسیه اعتراض کرد و به فرانسه اولتیماتوم داد که در صورت جنگ آلمان و روسیه فرانسه موقف خود را مشخص کند. و چون از جانب فرانسه جوابی دریافت نکرد  در اول اوت " 1914" به روسیه اعلام جنگ داد و به این ترتیب جنگ جهانی اول آغاز شد. دو روز بعد آلمان به فرانسه نیز اعلام جنگ داد. انگلستان تا هنگام حمله‌ی آلمان به بلجیم از شرکت در جنگ تردید داشت اما با حمله‌ی آلمان به بلجیم انگلستان را نیز مجبور به شرکت در جنگ به طرفداری از روسیه و فرانسه نمود.

نوشته شده در تاریخ 1389/02/21    | توسط: مصطفی سروری    | طبقه بندی: تاریخ روابط بین الملل2،     | نظرات()
=================================================================== ------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------- ^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^

سیستم دلیسکه

1- نزدیکی هر چه بیشتر با روسیه و توافق 1899

در سال 1890 که دلکسه زمام امور سیاست خارجی فرانسه را به دست گرفت روابط فرانسه وروسیه در وضع چندان مطلوبی نبود. دو کشور حوزه فعالیت جداگانه‌ای داشتند. به طور مثال روسیه درگیر مسائل شرق دور(چین) بود. در حالی که رقابتهای استعماری در چین اصلا مورد توجه فرانسه نبود. فرانسه در شمال آفریقا و آفریقای سیاه درگیر مشکلات بود و به کمک متحدین خود نیاز داشت اما روسیه در این مناطق منافعی نداشت. در حوزه مدیترانه و نسبت به امپراطوری عثمانی نیز سیاست‌های دوکشور دچار تضادهای جدی بودتنها عاملی که روابط دو کشور را تا حدودی گرم نگه داشته بود کمک های اقتصادی فرانسه به روسیه بود که حمایت های سیاسی روسیه از فرانسه را به دنبال داشت. روسیه در این زمان نیاز به وام های خارجی داشت. دلکسه از همین نقطه ضعف روسیه استفاده کرده و زمینه همکاری های وسیع تر اقتصادی، سیاسی و نظامی دوکشور را فراهم کرد. این روابط را به سطحی رساند که بعد از آن می توان از اتحاد فرانسه و روسیه نام برد.

نوشته شده در تاریخ 1389/02/21    | توسط: مصطفی سروری    | طبقه بندی: تاریخ روابط بین الملل2،     | نظرات()
=================================================================== ------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------- ^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^

تحولات روابط بین الملل در آغاز قرن بیستم

سیستم دلکسه و ابتکارعمل فرانسه

سالهای پایانی قرن نوزدهم اوج رقابتهای استعماری بین کشورهای اروپایی بود برای پیروزی در این رقابتها کشورهای اروپایی به دنبال تقویت نیروی نظامی و دریایی خود بودند. آلمان بیش از دیگران در جهت تقویت نیروی دریایی و اردوی خود تلاش می‌کرد که این امر انگلستان را بشدت نگران کرده بود. انگلستان ابتدا سعی کرد به آلمان نزدیک شود ولی در این راه توفیقی به دست نیاورد.

تضاد بین سیاست های آلمان و انگلیس در آغاز قرن بیستم موقعیت مناسبی را برای فرانسه فراهم کرد. که بتواند ابتکار عمل در اروپا را به دست گیرد وحقارت وانزوای دوران بیسمارک و شکست 1870را جبران کند. طراح سیاست جدید فرانسه دلکسه وزیر خارجه این کشور بود.اهمیت سیاست دلکسه به تدریج روشن تر می‌شد و این سیاست نیز مانند سیستم بیسمارک به سیستم دلکسه معروف شد. سیستم دلکسه در سه پایه استوار بود که عبارتند از:

 1- نزدیکی هر چه بیشتر با روسیه و توافق 1899

2- سست نمودن پیوند ایتالیا و اتحاد مثلث (قرار دادمحرمانه 1902 )

3- عقد قرار داد دوستی با انگلستان (آنتانت کردیال)

نوشته شده در تاریخ 1389/02/21    | توسط: مصطفی سروری    | طبقه بندی: تاریخ روابط بین الملل2،     | نظرات()
=================================================================== ------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------- ^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^

روابط بین الملل بعد از سقوط بیسمارک

بیسمارک توانسته بود با وجود تمام رقابتهای دول اروپایی به مدت 10 سال اروپا را در صلح نگهدارد. اما سقوط وی موجب تغییر در رابطه بین نیروها در اروپا شد .بطور کلی سقوط بیسمارک دو تحول عمده را به دنبال داشت که عبارتند از:1- خروج فرانسه از انزوا و2- چرخش در سیاست خارجی آلمان

1-خروج فرانسه از انزوا: خروج روسیه از جرگه متحدین آلمان منجر به نزدیکی این کشور با فرانسه شد ، نزدیکی روسیه تزاری و فرانسه جمهوری به کندی پیش می‌رفت. وروسیه تمام تلاش خود را به کار بسته بود تا بتواند توجه آلمان را جلب کند.اما دست رد آلمان نهایتا اتحاد روسیه و فرانسه را نهایی ساخته و سیاست خارجی آلمان نا خواسته فرانسه را از انزوایی که بیسمارک برای تحقق آن تلاش زیادی کرده بود خارج ساخت.

2-چرخش در سیاست خارجی آلمان:سیاست خارجی آلمان بعد از سقوط بیسمارک به سیاست جهانی معروف شد این سیاست دو نمود کلی داشت 1- توسعه نیروی دریایی 2- توسعه نفوذ استعماری . آلمان در این زمان از نظر اقتصادی پیشرفت کرده بود و نیروی دریایی نسبتا قدرتمندی داشت . بنابراین آلمان نیز در صدد توسعه مستعمرات خود برآمد واز اینرو سخن از ایجاد امپراتوری جهانی آلمان به میان آمد. گیوم دوم در این سیاست خود سعی در فتح جهان ندارد بلکه به دلیل ضعف پیشروی که داشت سعی میکرد از استعمار نوین  یعنی نفوذ اقتصادی و سلطه بر بازارهای فروش مستعمرات حد اکثر استفاده را بکند.

نوشته شده در تاریخ 1389/02/21    | توسط: مصطفی سروری    | طبقه بندی: تاریخ روابط بین الملل2،     | نظرات()
=================================================================== ------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------- ^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^

جنگ فرانسه و پروس و تشکیل امپراطوری آلمان

دراین جنگ که در سال 1870 رخ داد قدرتهای اروپایی مانند انگستان و روسیه هم که از جاه طلبی های ناپلئون به تنگ آمده بودند انتظار اینرا می‌کشیدند که کسی فرانسه را گوشمالی بدهد و بیسمارک بهترین گزینه بود. جنگ به سرعت به شکست  و تسلیم شدن ناپلئون سوم انجامید. بعد از جنگ شاهزاده های آلمان هم تاج خود را تسلیم گیوم کردند و به این ترتیب در 18 ژانویه 1871 امپراطوری آلمان اعلام موجودیت کرد.

نوشته شده در تاریخ 1389/02/21    | توسط: مصطفی سروری    | طبقه بندی: تاریخ روابط بین الملل2،     | نظرات()
=================================================================== ------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------- ^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^